خبرگزاری مهر - مجله مهر: «کسی میتونه از سیم خاردارهای دشمن عبور کنه که تونسته باشه از سیمخاردارهای نفسش عبور کنه» این روزها لا به لای همه فیلم و عکسهایی که از رهبر شهید میبینیم یکی از آنها دیدن ویدیویی است که او با بغض و صدای لرزان دقیقا برایمان این جمله را تکرار میکند. جملهای که اگر ردش را بگیرید خواهید فهمید متعلق به جوان رعنای شهیدی است که در سالهای جنگ در میدانهای نبرد غوغا به پا کرد، انقدر که نبوغ و شجاعت بیحد و اندازهاش کار را به جایی رساند تا خود صدام برای سرش جایزه گذاشت. آن هم نه به خاطر درجه نظامیاش، نه چون فرمانده یک لشکر بود. فقط به این دلیل که هر بار بیصدا از مرز میگذشت، بخشی از نقشههای عراق را با خودش برمیگرداند و ضربههای کاری به آنها میزد. هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که مسئولیتهایی را برعهده گرفت که معمولاً نصیب فرماندهان باتجربه میشد. او فرمانده اطلاعات و عملیات لشکر انصارالحسین(ع) همدان بود؛ جایی که یک تصمیم درست، میتوانست سرنوشت یک عملیات را تغییر دهد.

جوان ریشخرمایی ایرانی؛ عقرب زرد بعثیها
فرماندهان نظامی بعث او را «عقرب زرد» صدا میزدند؛ لقبی که بیشتر از ترس میآمد تا اغراق و بزرگنمایی. بد نیست بدانید که شهید حسین همدانی در بخشی از خاطراتش درباره شهید چیتسازیان این طور تعریف میکند: «یکی از جلسات، فرمانده قرارگاه نجف پرسید: جوان ریش خرمایی کیه؟ یکی از فرماندهان گفت: مسؤول اطلاعات و عملیات، اعجوبهای در کار اطلاعات است. وقتی از علی چیتسازیان خواستند گزارش آخر را بدهد، مقابل نقشه ایستاد و انگشت روی جاده زرباطیه به بدره گذاشت و گفت که فرمانده تیپ عراقی چه زمانی میآید و چه زمانی میرود، حتی اینکه تا کجا او را با سواری و بقیه مسیر را از کجا تا خط با جیپ و نفربر فرماندهی میآورند. فرمانده قرارگاه اصلاً باورش نمیشد که علی و نیروهایش ظرف یک ماه، خطوط سه و چهار عراق را هم شناسایی کرده باشند! برای همین چیزها بود که صدام به او لقب «عقرب زرد» داده بود.»
وقتی سرباز عراقی نیروی شهید چیتسازیان شد
یکی از ویژگیهای منحصر بهفردی که مختص این شهید همدانی محسوب میشده اخلاق خوش او برای جذب افراد بوده است تاجایی که ولیالله سیفی همرزم همدانی علی چیتسازیان در خاطراتش راجع به او این طور میگوید: شهید چیتسازیان افرادی را جذب میکرد که کسی فکر نمی کرد بعدها جزء شهدا و سرآمدان اطلاعات، عملیات شوند و به آنها میگفت همین که منش مردی و پهلوانی داشته باشید؛ بس است بقیه درست میشود و خدا شما را دعوت کرده است.... «شهید محمد حجازی» که اهل عراق بود و برادرش در جنگ با ایران کشته شده بود؛ نمونه افرادی است که علیآقا جذب کرد و وقتی دید این فرد که مادرش همدانیالاصل بود به درد کار اطلاعات میخورد بدون اینکه منتظر تأیید حفاظت شود او را انتخاب کرد و این از هنرهای او بود که افراد را به سرعت میشناخت.

وقتی جوان ۱۷ ساله ایران ۱۴۰ بعثی را اسیر کرد
در عملیات «مسلم بن عقیل(ع)» اما بیش از هر زمان دیگری نامش بر سر زبانها افتاد. هنوز هفده سالش تمام نشده بود که مأموریت انتقال اسیران بعثی از داخل خاک عراق به پشت جبهه ایران را برعهده گرفت. روایتها میگویند حدود ۱۴۰ نیروی عراقی در آن عملیات به اسارت درآمده بودند و علی، با وجود سن کم، این مأموریت دشوار را با موفقیت به پایان رساند.
خوب است بدانید سالهای بعد هم حضورش در عملیاتهای والفجر ۲، والفجر ۵، والفجر ۸ و کربلای ۴ و ۵ ادامه پیدا کرد. بارها زخم جنگ را بر تنش نشاندند، اما هیچکدام نتوانست او را از جبهه دور کند اما سر انجام این فرمانده ۲۵ ساله در روز چهارم آذر ۱۳۶۶ حین انجام یک ماموریت گشت شناسایی به درجه رفیع شهادت رسید تا نامش بیشتر از قبل در ورقهای تاریخ مقاومت ایران به ثبت برسد.
۰۶:۲۵ - ۱۴۰۵/۰۵/۰۱


نظر شما